خاطره،اموزش،کامپیوتر.

این سایت برای خاطره و... است و دوست دارم که خوشتان بیاید بیشتر همه جوری مطالب می گذارم ولی خاطره هم داره


  • ۰
  • ۰

سلام عرض می کنم.

بنده از روز شنبه تا دیروز با مادر بزرگم سفری داشتیم به مشهد ، خیلی خوب بود و خوش گذشت خب شاید مثل هر سال نبود ولی خب می شد باهاش خاطره هایی را تازه کرد . 

خب می دونید ادم هایی ک به اقای رئیسی رای داده اند عاشق این مرد بزرگ و نورانی هستند . منم از این دسته ادم هایی هستم ک هنوز عکس این اقا را از پشت موبایل خود برنداشته است . یکی از همین روز ها ک رفته بودم برای نماز به حرم خواستار این شدم ک ببینم اقای رئیسی دفتر اش در حرم کجاست. دنبال پیدا کردن اش بودم خیلی دوست داشتم یکبار هم اگر بشه اون رو ببینم . 

هیچی دست امام رضا درد نکنه انصافا چه حال هایی به این زائر هایش می ده . رفتم پرس و جو کردم فهمیدم اتاقش توی راه روی ولایت هست . ( راهروی ولایت داخل رواق امام خمینی است روبروی صحن بعثت ) اره رفتم اون جا ، از اول فکر می کردم ک هر جایی ک اتاق او باشه خب یه نشونه ایی داره دیگ مثل روحانی نیست ک اصلا نشه جایی ک هست رو پیدا کنی و بعد بری و بتونی باهاش حرف بزنی و ماچ اش کنی . 

توی رواج یه سری درب هایی بود و روی یکی از همین در ها یک ورقه سبز چسبیده شده بود - گفتم همینه ولی خب می ترسیدم ک الان اگر من در بزنم چی میشه شاید ناراحت بشن از این ک من این کار رو کردم . و... . 

خب دیگ توان صبر نداشتم ولی خیلی دوست داشتم او را زود تر ببینم - دیگ در روز هایی ک در پیش داشتیم نمی دونستم باید چی کار کنم - شاید فکر می کردم ک قسمت من نیست ک این اقا رو از نزدیک ببینم . و دیگ اخرین روزی بود ک در پیش رو داشتم و داشتم همان روز ک سه شنبه می شد پرواز داشتیم . 

قرار بود مادر بزرگ ام رو برای زیارت به حرم ببرم . اماده شدیم - بردمشون پایین پا و بالا سر . بعد قرار بود ک بعد از نماز بریم زیارت و بعد از اون جا از رواق بریم خونه امان . 

هیچی وقتی برگشتیم من گفتم : اره فلان جا اتاق رئیسی هست و... - گفتم : خب بیایین با هم بریم در بزنیم شاید باشن - رفتیم و ( امام رضا دمت گرم - دستت درد نکنه ) . 

خلاصه در زدیم ، یه بنده خدایی اومد و گفت : با کی کار دارید ، گفتیم اقای رئیسی هستن . گفت : بله . 

گفتیم می تونیم ببینیم اشون : گفت اره ولی صبر کنید خود ایشون الان میاین بیرون . 

وقتی ایشون از در اتاق اومد بیرون من دیگ نمی توستم چیزی بگم ، بدون محافظ و چیزی اومد بیرون ، اقا هر چی می خواستی می شد - بعضی ها می پرسیدن ک : فلان زمین ما چی شد ؟ و... 

 من رفتم جلو صورت ایشون رو بوس کردم و بعد دستش رو بوس کردم ، گفتم خیلی برام دعا کنید و خیلی التماس دعا دارم و نوه شهید هستم . ایشون بنده رو بوسیدن و گفتند : چشم . 


هیچی ولی بهتون بگم وقتی ایشون رو دیدم انگار یک فرد نورانی و ... رو دیدم و اصلا دوست نداشتم اون لحظه رو با چیزی عوض کنم و همون رو بیشتر دوست داشتم. همین . 



دوستانی ک به اقای روحانی رای دادید : نمی دونم ولی کار اشتباهی بوده . 


. دوستانی ک به اقای رئیسی ( عشق ما ) رای دادند : خیلی ازشون ممنونم و دستشون رو از همین جا می بوسم و دوست دارم انشالله ایشون به زودی پرچم ریاست رو در دست بگیرند و انقلاب رو از دست این وحشی ها پس بگیرند . 


به خوبی امام رضا این کار و این اتفاق حتما پیش می اید و روزی می رسد ک پر از خوبی هست و دوست دارم اون موقع باشم و ببینم ک مردی از سرزمین خراسان - ریاست رو در دست گرفته و داره راه امام حسین رو پیش می ره نه مثل بعضی ها ک راه معاویه و... را در پیش گرفته اند و حرف های حضرت اقا را زیر پا می ذارند . 




پس اقای رئیسی خیلی التماس دعا دارم و برایم خیلی دعا کنید اصلا برای همه ما دعا کنید و خیلی زود اقا امام زمان ظهور کنند . 


همین . 


سفر با مامان زهره جان ( دوستون دارم ) انشالله ( روسیه ) . همین . رئیسی

  • ۹۶/۰۴/۲۱
  • محمد صادق قنبری

امام رضا

دوست

رئیسی

عشق

چهره نورانی

نظرات (۱)

جالب بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی